ثبت نام|ورود به سيستم|نقشه سايت|راهنما
  انتخاب زبان:  

سیر دانش صدف: (10خط) 88781060 ، رهیاران دانش: (10خط) 88427100 ، سیر بهار دانش: (10خط) 88781060 ، تعالی دانش: (10خط) 88457517 ، ايميل: info@study2000.com

نظر شما درباره سايت ما چيست؟





به نظر شما كدام كشور برای تحصیل مناسب تر است؟








تاریخ : چهارشنبه 10 تير 1388 ساعت 12:11 بعد از ظهر

قبل از هر چی: اگه کسی خواست عکس‌ها رو در سایز بزرگ ببینه، روی عکسا کلیک کنه خب!

ما دیروو رفتیم که مثلا بریم یه سر بازار چینی‌ها، یه سر هم میدولی... (راستی یادم رفت بگم! از برکت مهمونام، برای بار اول در عمرم، اینجا سوار مترو هم شدم. اکثر جاها رو با مترو میریم چون عشقولی فرصت نداره بیاد همرامون)

دیروز صبح زدیم به راه و دوزار که پیاده رفتیم،‌ یه تاکسی مهربونی لطف کرد و در ازای گرفتن 6 رینگیت، ما رو رسوند ایستگا. اوون ور هم که با مترو رفتیم کِی.اِل سنترال و بعد هم قصد بازار چینی‌ها (ایستگاه pasar seni‌ با putra line)،

که مامانه گفت نمیشه حالو که تا اینجو اومدیم، مسجد نگارا هم بریم؟ (مسجده اصلیشون. متولد 1908 میلادی) گفتیم چرو نمیشه؟ خوب هم میشه! دیگه با این که بلیط ایستگا پاسار سِنی رو گرفته بودیم، یه ایستگا دیرتر پیاده شدیم. عامو حالو هر چی کارتوو ر میزدیم که از ایستگا بیریم بیرون، نمیذُوشت!! (فهمیده بود ما زرنگ بازی درآوردیم!!) دیگه به مرده گفتیم این کارتوو خرابه! خجالت اونم فقط پرسید چند دادین؟ گفتیم خب 2 رینگیت برا دوتاش. گفت خب باشه! بفرموین! یه مشت هم معذرت خواهی کرد بدبخ! دیگه رفتیم مسجد رو دیدیم....:

  

بعد دیگه گفتیم برگردیم بازار چینی‌ها. راه پیاده روی رو بلد بودیم. دیگه رفتیم:

بعد حالو اومدیم برگردیم، گفتیم خب بریم همون ایستگاه pasar seni‌ ولی از اونجایی که دوزار گیج زده بودیم، در حالی که میدونستیم مردم مالزی خنگ‌ان(!) ولی گفتیم حالو بذا بپرسیم، شاید به یه جُوی رسیدیم! از نفر اول که پرسیدم، بعد از مقدار مُتِکافی (=کافی!) فکریدن، فرمودن که: به نظر من بهتره با تاکسی بیرین!!! دیگه گفتیم خدا خیرت بده! رفتیم از یه بشر دیگه پرسیدیم! بعد با اجازتون این قد چرخوندنمون که آخر سر افتادیم دو ایستگا دورتر! آخ دیگه توو این گرما هی برو! هی بیو! دیگه رفتیم اونجو دوباره با متروی Star برگشتیم مسجد جامع و دوباره کِی.ال سنترال و ...!

بعد هی توو دلم به خودم فحش و نفرین و اینا!

بعد حالو رفتیم میدْوَلی (بزرگترین مگامال آسیا) که بیریم اونجو هم چیز میز بخریم (گفتم که خریدوی مامان من تمومی نداره که!!)

  

دیگه دوباره اومدیم سوار KTM شیم بیویم خونه،

که دیدیم خب فلش زده خونه ما از این سوو! همی طو که نشسته بودیم توو ایستگا، شک کردیم، گفتیم بیذا برا محکم کاری، از یکی هم بُپُرسیم! بعد از دخترو که کنارمون بود پرسیدیم. بعد از صدساعت فک کردن، آدرس خونه خودشو داده، میگه اینجو؟ میگم ها! (آخه یه ایستگا بعد از ما بود!)، میگه: هاااااااا (مالزی نشینا میدونن این "هااااا" یعنی چی!! (=یعنی هیچی نفهمیدیم تازه!!!!)) ولی ما به روو خودمون نیاوردیم! گفتیم خونه خودشو که دیگه اشتبا نمیره که! عامو اینقد صب دادیم تا این KTM خاک بر سر اومه، بعد که سوار شدیم، دیدیم اِی ووی! دوباره برگشتیم کی.ال سنترال!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

دیگه بعد هی برو KTM‌ عوض کن و ... وقتی رسیدیم گفتیم دیگه مسیر تا خونه رو با تاکسی متر بیریم! بعد دیدیم ووی! اومدنی این مسیر رو 6 رینگیت دادیم، برگشتن ازمون 8 رینگیت گرفتن! (حالو هی بیشین بوگو تاکسی متر بهتره!!!ناراحت)

دیگه همی خلاصه! از عصری هم تریپ سرماخورده گرفتم تا نصفه شب که گلوم خفه شد دیگه! دیگه فعلا خودمه بستم به قرص و دارو... مامانه هم شده پرستار!!!!

راستی عکسوی جاهای دیگه که رفتیم هم، بس که متقاضی نصف‌العیشی زیاده(!)، میذارم براتون (طبق معمول، کلیک کنین که در سایز بزرگ ببینین)

١. شاپینگ سنتر و دریاچه ماینز

  

2. محله هندی‌ها (بازار) + مسجد هندی‌ها

  

3. گنتینگ هایلند

  

4. معبد چینی‌ها

  

5. پارک پرنده‌ها

  

6. آکواریوم

  

عکس اولی یه ستون شیشه‌ای استوانه‌ای چندین متری هست که تووش پر از ماهی هست. عکس دومی هم یه جای تونل مانند هست طوری که فک میکنی رفتی زیر دریا! دو طرف و بالا سر آدم ماهی هست. (البته توو عکس فقط آبی افتاده. وگرنه رنگ طبیعیه)

7. شاپینگ سنتر وان اوتاما

  

8. پوترا جایا (شهر سیاسی مالزی)

  

9. KLCC‌ و Sky Bridge

  

10. Low yat پلازا (بازار کامپیوتر و دوربین و موبایل و ...)

  

11. عکس باتو کِیوْ + یکی از قصرای شاه سلانگور رو هم که قبلاً گذاشته بودم...


منبع : http://mn64.persianblog.ir/post/341

نام كاربري:
    
رمز عبور:
    
هنوز در سايت عضو نشده‌ايد؟
جستجوي كاملتر